عشق نافرجام - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 7:48
گمشده در لابلای خاطرات همچون کوری جدا افتاده از عصای خویش در ظلمتی ابدی و راهی بی پایان بسوی نیستی صدای جز تپش قلبی درد کشیده و هجرانی تمام ناشدنی در پس گذشته ای حزن انگیز چیست این موهبت؟چیست این نعمت بزرگ هستی؟کیست کسی که پشت پا بزند به این خلعت خدادادی؟موهبنی توام با درد جانسوز و جانکاهنعمتی مملو ...
شهریور - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 7:48
شهریورواپسین نفسهای گرم تابستانمطرود از آغوش گرم یارمستاصل و نا امید دل به پاییز سپرده نه راه پسی نه راه پیشی در پی یافتن عشق خویش کوله باری بر دوش مملو از رخت فصل سرما به کدامین دیار...انگار خدا هم چشم از این ماه برداشتهبا پایی که رمقی برایش نمانده روان بسوی مسلخ پاییزاتمامی تلخ برای فصلی نامهربانس...
پدر - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 4:20
پدر چیست و پدر کیست؟پدر یعنی باغبان نهال زندگی ,پدر یعنی تکیه گاه روزهای سخت ,پدر یعنی گرما بخش شبهای سرد ,پدر یعنی سایبان فرسوده در مقابل تازیانه های خورشید,پدر یعنی همرزمت که دوشادوشت در میدان مبارزه به پا می خیزد , پدر یعنی عصای زیر بغلت بهنگام فرتوتی و از کار افتادگیپدر یعنی ....پدر یعنی....یعنی...
آخرین نقطه زمین - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
تو همانی که تا همیشه از سپیده دم صبحگاهیموهایت مثل انوار زیبای خورشید بوی تنت همچو تن باران خورده خاکعطر زندگی میگستراندچشمانت زیبایت خزانه سبز زمینوجودت سایه سار آرامش زندگیو یادت مثل خورشید گرما بخش زندگیستتا یادت در دل است مطمئنم دلم زنده هست❤️❤️❤️04 nov 1701:28
عشقت - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
چیزی ورای عشقبالاترازندگیزیباتر از مفهوم دوست داشتنهمانند خون جاری در کالبدم یاد و خاطراتهم عرض تپشهای قلبممحتاج ،چون کویر تشتهبه قطرات محبتتجاویدان چون کهشکشان بی انتهایاد و خاطرتدر خاطرم لحظه به لحظه جاریست... 08 nov 1700:15http://mskl.blogfa.com/
آمدنت - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
آمدنتهمچون شبنم صبحگاهی دردل سیاهی شب تنهاییطراوتی عاشقانهامیدی نووراهی تازه در بن بست تکرار مکرارات زندگیهمانند قلموی در دست ونگوک کبیربر بوم سفید و بی حافظه زندگیمشاهکاری بی همتا و جاویدان رفتنی در کار نیست...شاهکارت درقلب و حافظه روزگار تا ابد باقیست❤️❤️❤️21 nov 1700:56
رهگذر - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
رهگذر رهگذری تنها سوار بر امواح خیالآسمانی خالی از نشانه ایماهی، ستاره ای، کور سوی نوری...شب و بیابان و خاطراتی تلخشبی گرفته از غمچون نقاش خسته از زندگیکه بجای قلم بذر زغال روی بوم پاشیدهروزها آواره س
ماواری عشق - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
ماورای عشق همانند مستی زنبور عسل در مقابل گل زیبای بهاریهمچون نوزادی در جستجوی بوی تن مادر خویشهمچون بوی چمن تازیانه مهربان باران خورده چون پیچکی دست به دامن گل رز خورده در جستجوی جایگاهی در خور مثال
کریسمس سفید - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
سفید چون برف پیرهنی سفید به رنگ برف اول ژانویه به یاد شب کریسمسی شیرین در کنار یادگار بی جانت در کنارم کاجی مزین به چراغ خاطرت آویزان در قلب، قلبم یادآور سالهای درخشان پست سر و امیدوار به روزهای خوش آینده میدانم خاطر عزیزت ،سال نکویی برایم رقم خواهد زد سالی پر از شکوفایی غنچه های آروزهایت فرشی از رز...
پایان هستی - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
پایان هستی هستی بی پایان04 jan 16❤❤❤00:30در میان نزاع بین حس بودن ابدیت و کوچ ویران کننده ژانویه ایت ...آتشی به فتیله شمع زندگیم افکندآتشی در میان بازوان تنهام همچون اشک چشمان سرازیر به سمت گونه ها یم
خاطرات - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 5:18
خاطراتدر هجمه بی رحمانه نبودنت در کشاکش بی پایان قلب و مغزآواره در زندان خودساخته خویشتلخ مثل قهوه یخ کرده پشت پنجره زمستانیشبی برفی وسردنه سردی زمستان سردی نبودن نشانه ای آغوشیصدایی و...جای آغوشت ،خاطره هایت گلویم را نشانه گرفته اندو نفسهایی که به خر خر انداخته انددر کجای این قصه پر غصه گم شده ایبر...
تنهایی - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 15:47
تنهایی عشقhttp://mskl.blogfa.com/تنهایی یعنی خلوتخلوتی که که هیچ گاه خلوتی نیستجایی برای فرار از دست همهبرای رسیدن به یک رویارویای شیرین عشقجایی که بدون هیچ مزاحمدست در دست دلبر مینهیهیچ محدودیتی در کار نیستسرسره بر امواج رنگین کماندر اوج آسمانزیرپایت فرشی به نرمی ابردرخشان چون ستارههاقدرتی ماوراییف...
بنفش - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:30
وقتی در عظمت بیکران آبی دریاغرق خاطرات زیبایت میشمقلب سرخم و آبی دریاترکیب رنگی بی بدلیلتمام افکار و وجودم را تحت سیطره خود میگیردچنان بی هوا که هوش از سرم میپراندتا پیدا کردن خودم راهی بس داراز پیش رویم میگذارددر کشاکش زندگی و روزگار حزیندر لابلای جاده زندگی تنها دلخوشیمدیدن گلهای بنفش که به مثابه ...
ناز - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:30
امان از ناز بی امانتبا دل من راه بیا ای نازنینمپاهایم برای رسیدن به تو کوتاهبرای چیدن ستاره نازت دستم کوتاهکوتاه بیا ای سرو آزادای طاووس سبکبارکمی یواشتر ای آهوی خرامانبگذار دستانم لمس کند جوهره وجودتهمچو تشنه ای وسط بیابانهمچو یوزی پا شکسته به دنبال آهوهمچو قله دست نیافتیمن همچو دشتی تشنه محتاج بار...
مستی با یادت - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:30
مستی توشرابی ناب همچون لبهایتهر پیک و طعم لبهایتسیر نمیشم و پیکها مثل رگبار باران بهاریتازیانه خاطرات رخم سرخگون میکندجاری میشود رد رگهایمیورش به سمت قلب بی دفاعملبهایم در نبودنت پیاله را در آغوش میکشدشراب تلخی، چون نبودنت و خیال خام آغوشتدیوانه وار بیشتروبیشتر مرا سمت خود میخواندتوان نه گفتنی نیست....
موازی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:30
موازیموازی همچون من وتودر راستای زمان همیشه کنارهمولی دور و بسیار دورآنقدر دور که حتی توان لمس یکدیگر را نداریممثل دو مرغ عشق یکی درون قفس و دیگری برونمثل دو چشم کنارهم مکمل هم ولی خارج از دیدن همچه واژه مزخرفیست موازیخالی از هر معنی و مفهوموقتی رسیدنی نخواهد بودکنارهم بودن به چه دردی میخوردتا قبل ا...
شوق دیدار - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:30
دیداردرون کوپه تنهایی قطار شبو شوق دیدارت که خوابم از چشمم ربودهخیره به پنجره گرد وغبار گرفتههمچون خاطراتمان از پس مدت مدید دوریکه با دیدنت زدوده خواهند شدو چراغهای که مثال بالرینها جلو دیدگانم به رقص در می آیندو خاطرات قصه هانسل و گرتل و خرده نانهایکه مسیر رسیدن به خانه دوستیمان تداعی میکندکجای این...
از تو... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:30
ازتوازتو به من چه رسید؟جز حسرت یک آغوشجزحسرت لمس تار موهایتجز قلبی آوار شده زیر زلزله بی توجهیهایتتک درخت پژمرده وسط دشت خشک شده ای بودیبا اشکهای خون جگر خورده ام آباد شدیشکوفه دادی و بارور گشتیازتو به من چه رسید؟یادت هست وقتی باران و خاک طردت کرده بودندنای ایستادن روی تنه زخمیت نبودبا باران عشق سیر...
دور اعماق درون - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:30
دراعماق درونهیچوقت ادم نرمالی نبودم.خالی از هر گونه تعلقخالی از احساس زنده بودن منحصر بفرد و غیر قابل پیش بینی ،زندگی ام توام با پارادوکسمثل روغن بروی آب با هیچکسی توان قاطی شدنم نبود ،مشکل یا از دنیاست یا ازمن نمیدانمولی هیچوقت نتوانستم مثل بقیه باشمچرا وچگونه به اینجا رسیدم شاید جامعه توان درکم را...
ت و - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 6:02
در کشاکش چرخ گردان روزگار قرعه ای بنام تو برای من افتادقرعه ای پراز شور و حال و عشققرعه ای بی پایان و دست نیافتنیقرعه ای مملو از حیاتی نوقرعه ای به زیبایی تودرون وجودم همهمه های برپاشددرون قلبم ولوله ای براه افتادهر چقدر دستم را بیشتر دراز کردم تو ازمن دورتر و دورتر میشدیهمچو سرابی درون قلب کویر لم